اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را                 به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

گر تو را سودای معراج است ‏بر چرخ حیات
دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد
لعل گرداند چو خورشید درون کان صیام

قطره تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟
سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان
روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام

 
 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به حسن درگاهی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع آزاد است.