اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را                 به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایة لطفی به سروقتِ من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گُل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
من چه شایستة آنم که تو را خوانم و دانم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

 
وب سایت شخصی دکتر حسن درگاهی


موضوع: سوالات اقتصادی

1395/07/29


پرسش:

درسنامه های متعارف اقتصاد در دانشگاه های ایران تا چه اندازه میتواند در راستای دستیابی به شناختی واقع گرا و مؤثر برای اقتصاد مملکت مفید فایده باشد.آیا نظریات ریاضی زده و متوهمانه نئوکلاسیک رهیافتی مؤثر و عینی برای اقتصاد ایران را موجب میگردد!؟


پاسخ:

با سلام و احترام

شاید نوشته های مختلفی که از اینجانب در همین سایت مشاهده می کنید شاهد مثالی باشد که می توان مشکلات اقتصاد ایران را با ابزارهای تحلیلی علم اقتصاد بررسی نمود.

مطمئن باشید که بدون آشنایی با اصول و قواعد تجزیه و تحلیل اقتصاد و با ذهن خالی از نظریه های اقتصادی نمی توان مسائل اقتصادی را تحلیل نمود. نکته مهم آنکه در استفاده از  دانش اقتصاد، مانند سایر علوم، باید جامعیت آن مورد توجه قرار گیرد. نظریه نئوکلاسیکی که شما آن را متوهمانه می خوانید متعلق به دهه 50 و 60 است و طبیعی است که دانش اقتصاد در دهه های بعدی تا کنون بسیار گسترش یافته است. اگر چه در دوران کنونی نیز در صورتی که اقتصادی شرایط نئوکلاسیکی بر آن حاکم باشد می توان توصیه های سیاستی آن الگو را بکار بست. آن چه در آموزش الگوهای مختلف اقتصادی مهم است شناخت فروض حاکم بر آن الگو و یا نظریه است. به عبارت دیگر توصیه های سیاستی هر نظریه مبتنی بر فروضی است که در صورت تحقق آن فروض می توان توصیه های آن نظریه را مورد استفاده قرار داد. برای مثال اگر چه نظریه کینز در دوران رکود بزرگ در سال 1936 مطرح شده است ولی اکنون نیز اگر اقتصادی دارای شرایط رکود کینزی باشد می توان از توصیه های کینز برای خروج از رکود بهره جست.

توجه داشته باشید که اقتصاد نیز مانند سایر علوم در حال پیشرفت است. همچنانکه سایر علوم هم همه مشکلات را حل نکرده اند و بر اساس مسائل جدیدی که اتفاق می افتد دانشمندان تلاش در حل مشکل کرده و بدین ترتیب دامنه علوم را گسترش می دهند. بنابراین برای تحلیل و راهگشایی مسائل اقتصاد باید دو شناخت باهم حاصل آید. اول آن که باید تسلط کافی به تمامیت دانش اقتصاد داشت. دوم آن که باید مشخصه ها و مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را، برای انطباق و بکارگیری دانش اقتصاد، شناخت. در این رابطه برای مثال لطفا به دو سوال زیر فکر کنید ایا برای پاسخ دادن آن نیازمند دانش اقتصاد نیستیم؟ به عبارت دیگر ایا روش جایگزینی سراغ دارید که بتوانیم این مسائل را حل کنیم.

1- چرا مسئله تورم در عمده کشورها حل شده ولی 40 سال است که در ایران با تورم مواجه هستیم؟ علیرغم تمام تلاشی که دولتها در قیمت گذاری کالاها و خدمات داشته اند.

2- چرا علیرغم ظرفیت های بالای اقتصاد ایران (سرمایه های فیزیکی، انسانی، اجتماعی، طبیعی، جغرافیایی)، رشد اقتصادی کشور، به عنوان شاخص عملکرد کلی اقتصاد، حتی در بهترین سالهای رونق درامدهای نفتی رشد پایینی است؟

نکته ای را هم که در مورد ریاضیات فرمودید توجه کنید که ریاضیات فقط ابزاری است برای بیان مسائل پیچیده و تبیین روابط عوامل مهم و موثر در تبیین یک موضوع. اتفاقاً از زمانی که ریاضیات و مدلسازی وارد علم اقتصاد شده امکان ارزیابی و سنجش نظریات اقتصادی با کاربرد داده های آماری بیشتر فراهم شده است شاید بتوان این امر را وجه تمایز دانش اقتصاد با دیگر علوم اجتماعی دانست. 

موفق و موید باشید. درگاهی

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به حسن درگاهی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع آزاد است.